۱۳۹۰ تیر ۶, دوشنبه

دین وسیله ای در دست آنانی که خود را روحانی می نامند و تیشه به ریشه حقیقت و انسانیت میزند



دین وسیله ای است در دست آنانی که خود را روحانی می نامند ، تیشه به ریشه حقیقت و انسانیت میزند . به تمام زوایای زندگی وارد میشود و آنجا که خاموش و یا کمرنگ میشود ، نه به سبب آن است که حرمت آزادی انسان ها را پاس میدارد بلکه با سلاح کوبنده تری بنام خرد مواجه شده و نابود میشود . این وسیله مخرب ( دین ) که سر جنگ با هر نوی آزادی و رهائی از قید و بند های ارتجاعی و واپسگرائی دارد ، مانع از هر گونه واقع بینی و رشد و تکامل ذهنی میشود و تمامی هستی را از دریچه تنگ و تاریکی نشان میدهد که پیام آورانشان تدارک دیده اند . هر چه این پدیده در جامعه رشد و نمو بیشتری پیدا میکند ، افراد آن جامعه را از رشد فرهنگی و در نتیجه مراحل تکاملی دور میکند و دچار دور بسته ای میکند که تنها در جهت منافع آنانی است که بنام آن چنگ در تک تک سلول های حیات بشری انداخته اند . سرزمین ما نیز ، قرن ها است که با این افیون خانمان بر انداز مواجه شده است و در هر زمانی بنا به شرایط آندوره ، روحانیون نقش های مخربی ایفا کرده اند و نقطه اوج آن بقدرت رسیدن ستمگری بنام خمینی بود که بر موج احساسات مذهبی مردم سوار شده و با بدست گرفتن حکومت ، چنان آتشی بر این سرزمین افروخت که حتی از میان طرفداران خود ، قربانی ستاند . بنام دین و مردان خدا ، کشتار ها کردند و فریاد هر آزادیخواهی را در گلو خفه کردند تا جائی که نام هر مرتد و کافری در مسیر آزادی ، تبدیل به زیباترین اسطوره شد . دین که هرگز از سیاست جدا نبوده و آمده است تا با قدرت سیاسی به قدرت اقتصادی نیز تسلط یابد ، با رواج احادیث و خرافات ، مانع از حرکت جامعه به سمت تجدد شده و هر گونه مقاومتی را محاربه با خدا و پیامبرش میداند . در این میان ، کسانی نیز پیدا شدند که نام روشنفکران دینی بر خود نهادند و در پی اصلاحاتی نیز برآمدند ، گویا که میشود بار دیگر این مردم خسته و این نسل عاصی را به بازی کشاند و چند صباحی بیش حکومت کرد . گویا که میشود گفت که در بطن نجاست ، پاکی وجود دارد و میتوان اصلاحش کرد و گویا که میشود ، دین را از سیاست جدا کرد که دین بدون سیاست ، معنی و مفهومی ندارد ، چرا که در زوایای اندیشه سیاستمداران مذهبی نفوذ دارد و نقش خود را کم و بیش بازی خواهد کرد . آنچه که ما قرن ها است( اسلام و مسلمانی ) در این میهن شب زده شاهدیم ، جهالتی است که از بیابانهای عربستان و در غالب فریبی بزرگ آغاز شد و در چهره بزرگترین فاجعه ، شیعه گری ، خودش را مسلط بر اندیشه ها کرد . دستگاه عریض و طویل روحانیت ، با سوء استفاده از جهل و بیسوادی توده ها به رواج اندیشه های مرتجعانه خود پرداخته و از گرفتن مرغ و خروس مردم شروع کردند تا عاقبت بر چاه نفت نشستند . و صد افسوس که هر قهرمان وطن دوستی که در مقابل این دیو سیرتان زر پرست ، قد علم کرد ، حکم تکفیرش دادند . دست و پایش بریدند ، گردن زدند ، شمع آجین کردند ، حلق آویز کردند و در شکل آخرش به خاورانش سپردند . آنچه امروز ، شاهد آن هستیم جنگی است زرگری بین سنتی ها و اصلاحگران ، نه از زاویه خدمت به ملت که از جهت گرفتن حکومت و سواری بر گرده امت است که این خصیصه جنگهای زرگری است . میان ملت ایران و این نابخردان بیگانه پرست ، سال ها است که دیواری ساخته میشود که ملا تش را قطره های خون آزادگان ساخته است . آزادگانی که به خوبی در یافتند که تا این افیون ، پنجه بر هستی ما دارد ، رهائی خواب و خیالی بیش نیست . آنان که سعی کردند در مسیر زندگی پر افتخارشان به ما بیاموزند که رهائی ما ، نه در جدائی دین از سیاست ( حکومت ) است که در نابودی و انحطاط دین است . چراکه دین ، در ذات خود سیاستی است که حکومت میطلبد . در جامعه امروز ما ، پرده سیاه دین را نمیشود با نام روشنفکر اسلامی ، سپید کرد . مگر میشود که هم مسلمان بود و هم روشنفکر ؟ مگر میشود ، هم سیاه باشی و در عین حال سپید ؟ مگر میشود که واپسگرا باشی و متجدد ؟ به جای بازی با کلمات ، اندیشه کنیم که چگونه میتوانیم ، این افیون هراز و چهار صد ساله که تاریخ ، فرهنگ و تمامی زیبائی های زندگی مان را به نابودی می کشاند ، به گورستان تاریخ بسپاریم ؟ چه کنیم تا دگر باره ، هیچ روضه خوانی نتواند از ساده باوری و بی دانشی انسان ها سوء استفاده کرده و با نام ولایت فقیه ، بزرگترین فریب تاریخ بشریت ، اسلام محمد ، را وسیله رسیدن به جاه طلبی های خود نکند ؟ چه کنیم تا دگر بار خمینی دیگری ، با عمامه و یا بی عمامه ، با شعار های زیبائی چون مردم سالاری بر ما حاکم نشود و دوباره شاهد اعدام ها ، سنگسار ها و غارت و چپاول نباشیم ؟ آیا وقت آن نرسیده که به جای شعارهای زیبائی چون سکولاریسم ، به بنیان و اساس این فاجعه بیست و شش ساله و در کل هزارو چهار صد ساله تاخته و این غده سرطانی را ریشه کن کنیم ؟ آیا نمی دانیم که مرده را ، هر چقدر که بزک کنیم ، باز مرده است . آری ، مرده است . از دین و دین داری ، تکامل و پیشرفت و تجدد حاصل نمی شود . عامل فساد را در میخانه نجوئیم که در مسجد ساکن است . مسجد را باید بر سرش خراب کرد . این دکان ریا را باید تعطیل کرد . سکولاریسم ، تنها سر پوشی کوچک ، بروی شعله های پر زبانه آتشی است که با ظهور یک خمینی دیگر ، هستی ما را خواهد سوزاند . دکان روحانیت را بر سرش خراب کنیم ، به جامعه ای آزاد و به بهاران آزادی خواهیم رساند . این افیون را به گور بسپاریم و وطن را گلستان رهائی از هر قید و بند مذهبی و مکتبی ... کنیم .


برگرفته از وبلاگ هفت

۱۳۹۰ تیر ۴, شنبه

هیچ کسی مثل شما دو تن نبود در این صد و سی روز



صد و سی روز گذشت و حتی شورای هماهنگی هم که نام شما و نشان شما را داشت و هیج نام و نشانی از خود به ما نداد، باز هم نتوانست ما ناهماهنگان را آنگونه که بیانیه های شما دوتن هماهنگ و هم آوا می کرد، همراه کند و موجی از همدلی برانگیزد...
جایی زندگی می کنم که دوست داشتِن نخست وزیرِ دهه ی شصت تحقیرت می کند، جایی زندگی می کنم که دوست داشتن شیخ و روحانی طعنه می آفریند، حرفه ای دارم که باید بی طرف باشم و نگویم که در تمام این صد و سی روز هیچ کس را ندیدم که بتواند جای خالیِ میری را پر کند که با یک بلندگوی دستی در میدان توپخانه، ملتی که سی سال سانسور شده بود را به شکوهِ اعتراضی عظیم دعوت کند. شغلی دارم که نمی توانم بگویم هیچ کس نتوانست جای خالیِ شیخی را پرکند که با یک بیانیه تجاوزهای گروهی و فله ای را افشا کند تا این روزها گوش دنیا کر نباشد از این همه تجاوز و تجاوز و تجاوز....حصرتان مستدام، تاریخِ براندازی شان سی سالِ دیگر تمدید شد چون هیچ کسی مثل شما دو تن نتوانست ما را هماهنگ و همراه و همدل کند در این صد و سی روز...

نقل از فیسبوک مسیح علینژاد



۱۳۹۰ تیر ۳, جمعه

داستان قطع کردن دست توسط علی تا گردن زدن زنی در عربستان




در تاکسی نشسته بودم که پیره زنی ماجرای گردن زدن در عربستان رو تعریف کرد خودمو زود به بالاترین رسوندم و با کمال تعجب دیدم حقیقت داره یاد داستان علی افتادم که دست بنده خدایی رو که اعتراف به دزدی کرده بود رو زد به جای اینکه مهربانی نشون بده (رئفت اسلامی) و بعد به راحتی دعا خواند و دست اون بنده خدا رو شفا داد تا قدرت اسلام رو نشون بده. ولی ثابت کرد که اسلام با کسی شوخی نداره




متن داستان از بحارالانوار، ج40، ص281، حدیث 44 ------- روضه، فضائل


اصبغ بن نباته می‌گوید:
امیرالمؤمنین علیه السلام سرگرم قضاوت و داورى میان مردم بود که سیاه‌چهره‌اى را دست بسته آوردند و گفتند:«اى امیرالمؤمنین، این شخص دزدی کرده است.»
امام به او فرمود:«آیا دزدى کرده اى؟»
گفت:«آرى، اى امیرالمؤمنین.»
فرمود:«مادرت به عزایت بنشیند، اگر سه بار اقرار کنى، دستت را قطع می‌کنم.»
او گفت:«آرى، اى مولاى من. من دزدى کرده‌ام.»
امام به او فرمود:«واى بر تو. دزدى کرده‌اى؟»
گفت:«آرى، اى مولای من.»

در این هنگام امام فرمان داد دستش را به دلیل دزدى بریدند. او دست بریده‌اش را به دست چپش گرفت.
در راه ابن کواء (یکی از خوارج ) از او پرسید:« چه کسى دست راستت را بریده است؟»
او گفت:« سرور اوصیا و پیشواى سپیدچهره‌گان زیباروى و برترین مردم، امیرمؤمنان، على بن ابى طالب. او که پیشواى هدایت است و همسر فاطمه‌ی زهرا، دختر محمد مصطفى، و پدر حسن مجتبى و حسین برگزیده. او که پیشتاز به بهشت است و هماورد قهرمانان و انتقام‌گیرنده از نادانان. کسی که انفاق می‌کند و مردم را به سوی رشد، هدایت می‌نماید. او شجاع مکه است و ...»
ابن کواء دیگر نتوانست تحمل کند و با اعتراض به او گفت:«واى بر تو! دست راستت را جدا کرده و تو این همه، او را ستایش مى کنى؟!»
او گفت:« چگونه او را نستایم در حالى که محبت او با گوشت و خونم آمیخته است. به خدا سوگند، او دست مرا فقط بر اساس حقى که خداوند بر من واجب گردانیده، قطع کرد.»

خبر به گوش امام علی رسید. امام او را فرا خواند و دست بریده‌اش را سر جایش گذاشت و با ردایش آن را پیچید. آن‌گاه برخاست و نماز گزارد و دعا کرد و آمین گفت. سپس ردایش را برداشت و فرمود:«اى رگ ها! همانند گذشته، به هم متصل شوید.»
ناگهان دزد سیاه برخاست و فریادزنان گفت:« به خدا و محمد و به على که دست بریده ام را سر جایش گذاشت ایمان آوردم.»
سپس خود را به پاى امام انداخت و گفت:« پدرم و مادرم به فدایت، اى وارث علم پیامبرى. »
بیایید ما هم دعا کنیم تا گردن او شفا پیدا کند و به زندگی خود ادامه دهد.

۱۳۹۰ خرداد ۲۶, پنجشنبه

دیشب پایان خسوف آرزو کردم سایه ولایت وقیح از سر مردم سرزمینم برداشته شود و ایرانم به سبزترین لحظه ها سلام کند



دیشب خسوف کامل اتفاق افتاد، سایه زمین چند ساعت بر روی ماه افتاد و خیلیا این پدیده زیبا رو دیدند و لذت بردن


در حال ثبت این منظره بودم و به این فکر می کردم که کی سایه ولایت وقیح و خفاشان شب از روی کشورمون برداشته میشه، تمام کشته ها جلوی چشمم امدن و رفتن، زندانیایی که می شناختم و نمیشناختم و خانواده هایی که این درد مشترک رو حس کردن و با تمام وجودشون قبول کردند.


غرق افکار خود بودم که ناگهان ماه روشن شد. بله کسوف داره تموم میشه و در انتهای راه روشنایی ماه همه جای شهر رو روشن کرد. آری روزی سایه این ابلهان و چنگیزان تاریخ ایران از سر مردم سرزمینم باز خواهد شد و ایرانمون به سبزترین لحظه ها سلام خواهد کرد




عکسایی که از خسوف گرفتم


۱۳۹۰ خرداد ۲۵, چهارشنبه

فردا روز مرد نیست. روز مرد روز سهرابها و آنهاییست که شما کشتید



ای روزگار غریب روز مرد ، مٌرد . روزه مرد رو شما کشتید. روزمرد این دوران روز مردان سبز است، مردان آزادیخواه، مردان باغیرتی که برای رسیدن به آزادی از جان خود گذشتند و سبز سبز شدند، روز مرد روزی خواهد بود که ما برای این مردان بزرگ جشن پیروزی بگیریم، همانطوری که روز زنی برای ما نمانده روز زن روز نداست و ترانه و تمام شیر زنان این مرز و بوم ، روز مرد روز کیانوش آسا ییست که در 26و شش خرداد جان داد، روز مرد روز سهراب است، روزمسعود هاشم زاده‎ ، صانع ژاله‎ ، رامين رمضاني، محمد مختاری، مصطفی کیا رستمی، امیرحسین طوفان‌پور، شاهرخ رحمانی، اشکان سهرابی، امیر جوادی فر، مهدی کرمی، كيوان گودرزي ، احمد نجاتی کارگر، محمد کامرانی، حسین طهماسبی، ناصر امیر نژاد، احمد نعیم آبادی،مصطفي غنيان ،سهراب اعرابي، بهمن جنابي، مسعود هاشم زاده، يعقوب بروايه، امير طوفانپور،حميد مداح شورچه، جعفر بروايه، محمد حسين برزگر،سيد رضا طباطبايي، ايمان هاشمي، محسن حدادي،محمد نيكزادي، واحد اكبري،ابوالفضل عبدالهي ،داوود صدري ، كاوه عليپور ، فرزاد هشتي ، امير كويري ، محسن ايماني ، سعيد عباسي، بهزاد قهرماني، محسن حدادي ، محمد نيكزادي ، ابوالفضل عبدالهي ، واحد اكبري ،سيد رضا طباطبايي و در آخر هدی صابر عزیز و دیگر مردان گمنامی که هیچ گاه از دلهای ما پاک نخواهند شد. روز مرد روز آنهاییست که کشتند و به پایش پای کوبی کردند اهریمنان،روز مرد روز مردان واقعیست در سرزمین اهورایی
فردا روز مرد نیست، روز مردان سبز است که باید کنارشان باشیم، در کنار مزار آنها که یادمان سبزاندیشی ماست، نشانه هایی از غیرت و مردانگی در سرزمین سبز، قرار ما فردا بیست و ششم خرداد ماه


































































































































































































































































































۱۳۹۰ خرداد ۲۴, سه‌شنبه

به کوری چشم شما موسوی و کروبی همچنان سبز سبزند، و این شمایید که درون خود می پیچید




به کوری چشم شما موسوی و کروبی همچنان همراه جنبش سبز خواهند بود و راهی که انتخاب کرده اند را تا به انتها نرسانند کوتاه نخواهند آمد، آنها همچنان هستند و این شمایید که درونتان پر از اختلاف است و جنگ.


این ماییم که به زودی به فاجعه قرن که شما باشید پایان می دهیم و در کنار موسوی و کروبی عزیز و یاران سبز در بند و مردم بزرگ و فهیم و سبز اندیش ایرانی نو و زیبا خواهیم ساخت.

۱۳۹۰ خرداد ۲۳, دوشنبه

همبستگی مهترین شرط است، تفرقه باعث نابودی اهداف ما می شود بیست و پنج خرداد در مراکز اصلی شهر جمع خواهیم شد






یست و دوم خرداد را تمام کردیم با تمام نقاط ضعفی که پیشه رو داشتیم، هم هماهنگی راه سبز به خوبی عمل نکرد و هم بسیاری از دوستان گذشته ما را تنها گذاشته بودند، ولی سپاس از تمام دوستانی که در این راه ثابت قدم ماندن و برای رسیدن به اهداف جنبش سبز خطر کردند و به دشمن باج ندادند، ترس را از درون بیرون ریختند و جان را در مقابل اهریمن صف آرایی کردند، این اولین حرکت مهم سال نود بعد از مراسم بزرگ ناصر خان بود که بسیاری از ما با خاطره ای خوش از آن یاد کردیم هر چند در ذهن خود بارها گفتیم ای کاش در انتخاب مسیر دقت بیشتری میشد،




در هر حال امدن شما دوستان این امید را داد که در روزهای آینده نیز بتوانیم حرکتی بنیادی در راه جنبش سبز انجام دهیم و لحظه به لحظه دیکتاتور را بیشتر به زانو در بیاوریم، شورای راه سبز امید در راه شکل گیری مجدد و احیای دوباره حرکتهای مردمی اعلام نموده مردم در بیست و پنج خرداد در میادین شهر تجمع کرده و اعتراض خود را دوباره گوش کودتاگران برسانند، بر این تصمیم هر چند اشکالاتی وارد است و شاید دوستان به طور کامل بر این مسئله واقف باشند، اما در عین حال مزایای خاص خودش را دارد،


نخست اینکه پراکندگی نیروهای کودتا در سطح شهر باعث خواهد شد ، مراکزی که به ظاهر در درجه پایینی تری قرار گرفته اند ناگهان تبدیل به خوش جوش ترین میدانها شده و ضربات محکمی نیز به پیکره کودتا گران وارد کرده و روحیه جنبش را بالا ببرد،


و بعد اینکه بدون شک به خاطر انتخاب نزدیک ترین میدان برای مردم ، افراد بیشتری جذب این تجمع خواهند شد و همچنین مردم رهگذر بیشتری در جریان امور و احیانا وارد شدن به سیستم قرار خواهند گرفت،


و بعد از آن با قدرت نمایی و احیای دوباره جنبش سبز آزادی خواهی فردای آن روز برای تجلیل از کشته شدگانمان در مزار نداها و سهرابها و محمدها و ژاله ها و هدی ها و ترانه ها و ... حضور خواهیم یافت،


سخنی با دوستان سبز مخالف : آن زمان که موسوی بیانیه میداد ما همواره بر سرش میزدیم که بس نیست این همه بیانیه بدون عمل در حالی که همکنون زنده بودن جنبش را مدیون بیانه موسوی و بعضا کروبی هستیم و آن زمانی که کروبی پرده از شرارتهای این نظام بر میداشت شما دهان خود می گشودید و کروبی را برادر شیطان معرفی می کردید و گذشته اش را به آن یاد آوری می کردید، هم اکنون هر دوی انها نیستند و افسوس که این اتفاق را هنوز باور نکرده ایم ، از یکی از دوستان که به تازگی از زندان آزاد شده پرسیدم شورای سبز چه کسانی هستند و او به طور دقیق اعلام کرد که این شورا کاملا زیر نظر موسوی و کروبی و پس از تهدیدات نظام برای جلوگیری از حضور آنها در سطح حامعه تشکیل شده ، و این مطلب از نزدیکان موسوی و کروبی درزندان نقل قول کردند،


ما میدانیم که این شورا هنوز از پختگی لازم برخوردار نیست، ولی این را هم خوب میدانیم که تنها راه هماهنگ شدن اعتماد به یک شورا می باشد تا حرکات ما هم رسانه ای شود و هماهنگ تر ، پس خواهش میکنم بیشتر به این توجه کنید و باعث تفرقه در سطح جنبش نشوید و اگر انتقادی دارید به صورت درست و جامعه که مصداق واقعیه یک سبز اندیش می باشد ابراز نمایید


باشد که دوباره رنگ سبز سراسر ایرانم را ، سراسر مرزهای فکر مرا و تو را در بر گیرد تا دوباره به آزادی و آزادگی دست یابیم