۱۳۹۱ مرداد ۳۰, دوشنبه

شرم آورست. اینهمه حمایت از انقلاب مصر کردیم که پس از پیروزی رییس جمهورش در اجلاس تبلیغاتی حکومتی ما شرکت کند

وقتی جمهوری اسلامی اجلاس کشورهای غیرمتعهد را گامی برای گریز از انزوای سیاسی در سطح   بین‌الملل می‌داند، آنچنان در آب و تاب حضور سران حکومتی در تهران است که خود را از فشارهای تحریمی علیه خود برهاند. در این شرایط بغرنج سیاسی و اجتماعی حکومت ایران که خود را از انقلاب های عربی جدا می داند و پا را از این نیز فراتر گذاشته و تاثیر انقلاب اسلامی را در بهار عربی صد در صد می داند و در پی این است که ثابت کند انقلاب را به مرزهای بیرونی آن صادر کرده ، به راستی چگونه می شود پس از پیروزی انقلابیون مصر که بدون شک نشات گرفته از جنبش سبز ایران بود ناگهان رئیس جمهوری منتخب به فکر حضور در تهران و به روایتی دیگر از سر گیری ارتباط بین دو کشور بگیرد. اگر از زاویه ای دیگر به موضوع کنیم پس از آن همه حرف و حدیث در انتخابات رئیس جمهوری مصر بین دو نامزد، دستهای پنهان دوباره کارزاری جدید را به دنیا معرفی کرد و آن مناقشه جهان اسلام و تولد حکومت اسلامی دیگر در گوشه ای از خاورمیانه بود که گویی تمام محاسبات جهان را در خاورمیانه تحت تاثیر خود قرار خواهد داد. 


حضور محمد مرسی رئیس جمهوری مصر در ایران آن هم به بهانه  شرکت در اجلاس سران جنبش عدم تعهد خبری نا میمون و غیر قابل قبول برای تمام جنبشها و حاوی پیامی سنگین و تاسف بار برای جنبش های در حال مبارزه است که متاسفانه پایان خوشی را در آینده برای انها رقم نخواهد زد. گویی آنهمه هزینه که گریبان مصر و مردمش را گرفت بی هیچ نتیجه ای در دستان اسلام گرایان دوباره روزگار مصر را نه خوش تر بلکه به روزهای زیر صفر نزدیک تر کند.


۱۳۹۱ مرداد ۲۴, سه‌شنبه

آقایان حوزه که در روز زلزله آذربایگان دور چاه جمکران به فکر حوری بهشتی بودند پس از 3 روز مردم را به همیاری دعوت می کنند

آقایان حوزه علمیه، "مکارم شیرازی؛ گلپایگانی، نوری همدانی ، .. " و سرور آنها آقای نایب امام زمان آیت خدا و جانشین بر حق مولایشان بر زمین در روز ضربتش کجا بودند که بعد از چهار روز دهن مبارکشان را گشودند و مردم را به کمک به مردم بی نوای آذربایجان دعوت می کنند. آن هم بعد از آنهمه کشته و مجروح بی خانمان در حالی که قرآن به سر داشتند و طلب بخشش از خدا می کردند و بیم ان داشتند که مراسم کذایی آنها تحت تاثیر زلزله قرار گیرد و مردم ببیند مملکت امام زمانی چگونه شهرهایی دارد و چه امکاناتی برای مردم فراهم است ؟
وقتی پدری گریه میکرد بر مزار فرزندش در کنار خانه خود کجا بودید؟
وقتی مادری زجه می زد و هزار بار زنده می شد و می مرد شما کجا بودید؟
وقتی فرزندی در دنیای کودکی خود تنها یک چیز میدید " غم" و مادر و پدر را دیگر نداشت تا بداند واژه ای که همکنون گرفتار اوست به چه معناست شما در انتها خیال باطل خود له دنبال سر کیسه کردن مردمی بودید که جهالت را خود یاد گرفته اند در رکاب شما ..
ولی آقایان بس است دیگر، بس است این همه دروغ و این همه روبه صفتی .شما چه دعوت بکنید چه نکنید مردم از شما جدا هستند و راه خود را خوب می شناسند . آنها به قوم گرایی شما و تفرقه بیانداز و حکومت کن شما دیگر پی برده اند . دیگر بس است. شما همان بهتر است به علی بپردازید و عدالتش که اگر هم عادل بود شما طرفدارش نبودید .
ما ایرانی هستیم با هزاران رنگ و پوست و قوم ولی در یک نگاه همچنان شما را پشت سر خواهیم گذاشت تا دیگر نامی از شما در تاریخ نکبت بار این دوران ایران زمین باقی نماند

۱۳۹۱ مرداد ۲۳, دوشنبه

دیشب خدا داشت تو آذربایجان میدوید.اما تلویزیون داشت آسمونو نشون میداد و پدری که بچه اش را جا گذاشته،میان زمین و زیرزمین

روستا ها آسیب دیدن و روستایی ها

همون هایی که خونشون کاهگلی هم بود باز می گفتند خدا رو شکر

هموناییکه  هجده ساعت تو روز کار میکردن و باز سالی یه دست لباس

می خریدند ..
هموناییکه چروک دستشون ، شرف ِ زمین کشاورزیشونه ..

شما ها که به انصاف معتقدید

یا شما ها که مسلمانید و فطریه میدید ؟

جدا میدونید الان باید به کی کمک کنید دیگه ؟؟

نه مسجدی .... نه مدرسه ای .........

سقف ِ خونه ها ، غرور مرد ها ... دل مادر ها ریخته ........

دیشب از کل تلویزیون صدای گریه میومد ...

اما همش اشتباهی به آسمون می رفت ...

دستی که به دعا بلند میشه

دیگه فرقی بین مسلمون و نا مسلمون نمیذاره..................

چه برسه فارس و آذربایجانی

دیشب خدا داشت تو آذربایجان میدوید ...

اما تلویزیون داشت آسمونو نشون میداد ......................

اما تلویزیون داشت آسمونو نشون میداد ......................

اما تلویزیون داشت آسمونو نشون میداد ......................



********************************

ترامادول چیز خوبیست

یادم میرود خشم طبیعت را

که زیر پای آذربایجان نشسته است .....

یادم میرود شماره آتش نشانی را .... که خودش آتش گرفته ...

آمبولانسی را که به رویش نمی آورد / مردمانش را یواشکی زیر میکند

پدری که بچه اش را جا گذاشته است

میان رو در وایسی ِ زمین و زیرزمین

مادری که روی یک پای ِ گریه / بی امان ایستاده است

و زیر بار ِ سکون / نمی رود ... از بس که کودکش/ تکان نمیخورد ...

خدا هم این روز ها ایمان دارد

ترامادول چیزخوبیست ...


چرک نویس های هومن شریفی

۱۳۹۱ مرداد ۲۰, جمعه

آقای دیکتاتور می دانی من کیستم ؟من همان رائ ای هستم که هرگز خوانده نشد،من صدای ظلم تو هستم

به یاد "مصطفی کریم بیگی" کشته شده راه سبز آزادی

آقای دیکتاتور می دانی من کیستم ؟
من همان رائ ای هستم که هرگز خوانده نشد
من صدای ظلم تو هستم
من همان سبز پوش بلند قامتم که یا حسین گویان رائ ام را خواستم و تو گلوله نثارم کردی
من خاموش نیستم ... من در گلوی هر انسانِ آزاده ای ام که آزادی را فریاد میزند
من در ایرانم ... در سوریه ام ... تو مرا رها کردی تا همه جا باشم
همه جا پژواک صدای من است
همه جا

شهید مصطفی کریم بیگی 26 ساله فرزند محمد، تنها فرزند ذکور خانواده، روز یک شنبه 6 دی ماه 1388 ظهر عاشورا در جریان اجتماعات مسالمت آمیز در اعتراض به کودتای خرداد 88 در خیابان انقلاب در اثر اصابت گلوله به پیشانی اش توسط نیروهای وابسته به بسیج و سپاه به شهادت رسید. به نقل از شاهدین در حالی که پیشانی اش مورد اصابت گلوله ای قرار گرفته بود، او را از بالای پل کالج به پایین پرت کردند

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست

منابع:

به یاد شهید مصطفی کریم بیگی




۱۳۹۱ مرداد ۱۹, پنجشنبه

نسرین ستوده: وقتی نمی توانم برای موکلانم کاری کنم ترجيح می دهم با آنها اعدام شوم

وقتی نمی توانم برای موکلانم کاری کنم ترجيح می دهم با آنها اعدام شوم

جهان ‌وطن هم که باشی روزی در گوشه‌ یی از دنیا با این پرسش روبه ‌رو می ‌شوی که «کجایی هستی؟» و می‌ مانی که چه بگویی. وقتی نام کشوری که در آن به دنیا آمدی را می‌ بری با چیزهایی تداعی می‌ شوی که برایت خجالت‌ آور است. با رییس ‌جمهوری که کابینه ‌اش را اجنه اداره می‌کند، با قضاتی که مجرمان را به دست خود با سنگ می ‌کشند، با نوجوانانی که چهارپایه از زیر پای محکوم می‌ کشند، با اسیدپاشان و چشم‌کورکنند‌گان… می ‌خواهی گریز بزنی به تاریخ و از زیر خاک و گل «منشور» و «دانشمند» بیرون بیاوری که «من آنم که رستم بود پهلوان» می‌ بینی خودت را مضحکه‌ ی مردمی می‌ کنی که تاریخ برای‌ آنها افسانه است و حال و قال را می ‌نگرند نه ریشه و تبار…
امروز می ‌توانم با سری افراشته بگویم: «من در جایی از این کره‌ ی خاکی به دنیا آمدم که «نسرین ستوده» در آن به بار و بر نشسته است.» مصطفی عزیزیستوده باد چنین زنی، شیر زنی از تبار پاک پارسیان، سر تعظیم در مقابل قهرمان شکست ناپذیر ملی ایران ،سمبل انسانیت، نسرین ستوده.



نسرین ستوده لنگرودی
حقوقدان، وکیل دادگستری و فعال اجتماعی است. او عضو کانون مدافعان حقوق بشر، کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان، و انجمن حمایت از کودکان بوده و وکالت پرونده‌های بسیاری از فعالان حقوق بشر، فعالان حقوق زنان، کودکان قربانی ِ کودک آزاری و کودکان در معرض اعدام را برعهده داشته‌است. ستوده در سال ۱۳۸۸ (۲۰۰۸ میلادی) برنده جایزه حقوق بشر «سازمان حقوق بشر بین‌الملل» شد

وی وکالات فعالان اجتماعی مانند شیرین عبادی، حشمت‌الله طبرزدی، عیسی سحرخیز، محمد صدیق کبودوند، امید معماریان و نیز فعالان جنبش زنان ایران مانند رویا طلوعی، فرناز سیفی، منصوره شجاعی، طلعت تقی‌نیا، پروین اردلان، نوشین احمدی خراسانی، خدیجه مقدم، علی اکبر خسرو شاهی، مریم حسین خواه، جلوه جواهری، ناهید کشاورز، هومن فخار، راحله عسگری زاده، نسیم خسروی، محبوبه حسین زاده، امیر یعقوبعلی، دلارام علی، مارل فرخی، ناهید جعفری و سمیه فرید را بر عهده گرفته‌است. وی همچنین وکالت برخی کشته شدگان و اعدام شدگان حوادث پس از انتخابات ۲۳ خرداد ۱۳۸۸ را بر عهده داشته‌است از جمله: احمد نجاتی کارگر و آرش رحمانی‌پور

در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۳۸۹ نسرین ستوده به اتهام اقدام بر علیه امنیت ملی و تبلیغ بر علیه نظام بازداشت شده و به زندان اوین منتقل شد.[او پیش از بازداشت، بارها به‌خاطر فعالیت‌های حقوقی‌اش مورد تهدید قرار گرفته بود. گروه‌های فشار از وی خواسته بودند که از وکالت شیرین عبادی دست بردارد

اودر سال ۱۳۸۹ در دادگاه بدوی به ۱۱ سال حبس تعزیری و ۲۰ سال محرومیت از وکالت و ۲۰ سال ممنوع‌الخروجی از کشور محکوم شد.[
نسرین ستوده در تاریخ ۷ دی ۱۳۸۹ خورشیدی، به اتهام بی‌حجابی در ایران محاکمه و به دلیل اعتراض به روند دادگاه به پنج روز حبس تعزیری محکوم شد.

عکس سال :
در طی محاکمات نسرین ستوده، در کانون وکلا وی در حالی که دست بند به دست داشت، دستان خود را بر گردن شوهرش رضا خندان انداخت، از این صحنه عکسی گرفته شد که به عنوان یکی از عکس‌های سال ۲۰۱۱ ثبت گردید.

منابع:

همه حرف مرغ می زنن ولی کسی صدای خروس رو که می گه بیداری از سیر شدن مهم تره رو نمی شنوه


این روزها همه جا حرف مرغ است. ولی کسی صدای خروس را نمی شنود که می گوید:
بیدار شدن از سیر شدن مهم تر است

۱۳۹۱ مرداد ۱۸, چهارشنبه

و توگفتی "قطعا روزی صدایم را خواهی شنید روزی که نه صدا دیگر اهمیت دارد و نه روز و

یادت می آید گفتی "قطعا روزی صدایم را خواهی شنید روزی که نه صدا دیگر اهمیت دارد و نه روز"
به تقویم نگاه کن، هشت سال بی پناهی گذشت و روزرِ بی تو فرا رسید، ولی صدایت همچنان بر گوش من می خواند ترانه عشق را بودنت را نفهمیدم ولی گویی رفتنت بارها تو را بیشتر کرد و نمایانتر شدی در روزگار سرد و بی روحم .این است رسم هم میهنانت که به رفتن آشناترند تا ماندن .

به یاد پناهی مهربان که در مرداد ما را بی پناهی کرد در جستجوی باران.
یادش گرامی